به برق چشمانم توي آينه خيره شده بودم
يقه ي پيراهنم را مرتب ميكردم
قلبم گرم گرم ميزد
از توي آينه نگاهش كردم
به آفتاب بعد از ظهر پشت شيشه خيره شده بود و دود سيگارش را بيرون ميداد
پرسيدم: موهام خوبه؟
بدون آنكه سرش را برگرداند، گفت: آره
برگشتم و نگاهش كردم
به سيگارش پك ميزد
دسته گل را از روي ميز برداشتم و به طرفش رفتم
نگاهم كرد
دستم را دراز كردم
دستم را فشار داد
لبخند زدم
خنديد
نگاهش پايين افتاد
جاي زخم چاقوي روي ساعدش در آفتاب برق ميزد
منتظر ماندم
چيزي نگفت
دستي به شانه اش زدم و رفتم..
-----
روي عكس مونيكا بلوچي، به انعكاس چشمان بي حالم خيره شده ام
يك بار، خيلي بعد از آن گفت: همون روز ميخواستم بهت بگم هيچ كدوم از اون موجودات ارزششو ندارن. بايد ميگفتم!...
يك سيگار از كنارم برميدارم و بين لبهايم ميگذارم
بوي مايع گس روي دستم در سرم موج ميزند
چيزي پايين كمرم تير مي كشد..